درود {حتی نمیشه مطمئن بود کسی میبینه و میخونه ولی به هر حال سلام قبل از کلام}
اینکه ادم بعد از یه مدت طولانی به پشت سر نگاه میکنه, خیلی عجیب و دیوونه کننده میتونه باشه. مثلا من که بعد از تقریبا 7 سال دوباره اومدم و دارم اینجا چیزی اپلود میکنم و مینویسم. خیلی چیزا تغییر کرده در من یا زندگی و حتی اینجا و این فضا. البته اگر بخوایم منصف باشیم خیلی بیشتر از 7 سال چون اون یکی دو سال اخر در حد این بود که سر بزنم و ببینم دوست های وبلاگیم دارن چیکار میکنن و این فضا رسما داشت میمُرد.
نمیخوام از تغییرات حرف بزنم یا کلا حرف بزنم. صرفا دلتنگ اون روزا شدم که چیز عجیبی نیست. البته من دست از این جور گره خوردن با فضای مجازی برنداشتم و این روزا تو چنل های تلگرامم به پست گذاشتن و وقت گذروندن مشغولم. واو فقظ خیلی حس عجیبیه. انگار اون ادمی که بودم اینجا رو نمیشناسم. چقدر در تلاش برای همرنگ شدن بود. شاید هنوزم هست؟! داره راه درستی میره!؟ چی تو سر منِ قدیم میگذشت؟ چرا هیچکدوم از پست هام دلی نیست و حس من بودن نداره؟
پست هام اینجوری بود که یا میخواستم صرفا یه چیزی بذارم اینجا یا برای ویو گرفتن هر چیزی اخه..
نمیتونم خودمو سرزنش کنم. همه چی خیلی جدید و یک باره بود برام. {استیکرایی که استفاده میکردم خودش گویای همه چیز هست :)))))) }

پ.ن: اومدم یه دستی به سر و روی اینجا کشیدم. خیلی دلم نمیاد چیزی رو عوض کنم ازون دوران😭 ولی قالب رو هری پاتر عزیز گذاشتم موزیک و بیو اینا رو هم احتمالا عوض کنم :)) هعی عجب دورانی بود










